سفارش تبلیغ
صبا

چهار شنبه سوری میراثی از عراب جاهلیت

آیا میدانید نزد ایرانیان قبل از اسلام در روز به نام چهار شنبه سوری نبوده و معمولاً در اواخر زمستان در حالی که زمین درحال گرم شدن بود فقط جشن میگرفتند ، ولی پس از اسلام و حمله اعراب این جشن به آخرین چهارشنبه سال موکول می‌شد. زیرا چهارشنبه در نزد اعراب روزی نحس و شوم بود.

 

برخی می گویند این یک سنت ملی است و سنن ملی را باید محترم شمرد. پاسخ این است که اولا آن دسته از سنن ملی را باید محترم شمرد که مبنای عقلی داشته باشند نه همه آنها را. مثلاً آیین نوروز در ایران یک مبنای عقلی دارد و آن این است که نیاکان ما بهترین روزهای سال را که طبیعت در نقطه تعادل قرار دارد برای سیاحت و تفریح و دید و بازدید و صله رحم انتخاب کرده اند و این نوعی توجه به خالق هستی است و اگر به دور از لهو و لعب برگزار شود مورد تأیید اسلام است.

دوما : اصلا هیچ منبع تاریخ موسیقی وجود ندارد که چهار شنبه سوری را سنت ملی ایرانیان بنامد

برخی از افراد چهارشنبه آخر سال را به دین زرتشتیان ربط می دهند در حالی که کوروش نیکنام، موبد زرتشتی و پژوهشگر در اینباره می‌گوید: «ما زرتشتیان در کوچه‌ها آتش روشن نمی‌کنیم و پریدن از روی آتش را زشت می‌دانیم و شکل گیری این مراسم را پس از حمله اعراب به ایران می‌داند: «در گاهشماری زرتشتیان اصلاً هفته وجود ندارد. شنبه و یکشنبه و...  بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ایران وارد شد. بنابراین اینکه ما شب چهارشنبه‌ای را جشن بگیریم (چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده) خودش گویای این هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ایران مرسوم شد. »

در تکمله سخن آقایی نیکنام باید به عرض برسانیم که هرچند در بین عرب، چهارشنبه (یوم الاربعاء) نحس شمرده می‌شد

لیکن در قرآن و روایات صحیح، نحس بودنِ چهارشنبه مورد تأیید نیست (چون در عقائد اسلامی، هیچ روزی ذاتاً نحس نیست) ولذا جشنی با عنوانِ چهارشنبه سوری و مشابه این در منابع اسلامی وجود ندارد (بلکه این رسم و رسومات احمقانه مربوط به عرب عصر جاهلی بوده است که برخلاف تعالیم اسلامی، تا سالیان دراز ادامه پیدا کرد). حتی آقا جمال خوانساری در کتاب «کلثوم ننه» (کتابی طنز در نقد باورهای خرافی)، به صراحت، چهارشنبه سوری را مربوط به تقویم عربی و در آخرین چهارشنبه ماه صفر می‌داند

جهانگیر اوشیدری موبد موبدان زرتشتیان ایران می‌نویسد: «شک نیست که افتادن این آتش‌افروزی به شب آخرین چهارشنبه سال، پس از اسلام است، چه، ایرانیان باستان شنبه و آدینه نداشتند. چون روز چهارشنبه نزد اعراب روز شوم و نحسی بود لذا برای رفع نحسی اقداماتی می‌کردند؛ بنابراین چهارشنبه سوری جزو جشن‌های ایران باستان نیست.»

شهید مطهری آتش‌بازی چهارشنبه‌سوری را «از آن احمق‌ها» می‌دانست

چهارشنبه سوری ربطی به آیین زرتشتی ندارد

در گاهشماری زرتشتی، «هفته» موضوعیت ندارد. به تعبیری صریح‌تر، در گاهشماری‌های بومی ایرانی؛ هفته وجود داشت، اما در تقویم مذهبیِ زرتشتی، هفته وجود نداشته و ندارد و اگر بخواهیم دقیق‌تر بنگریم، ورود «هفته» به تقویم‌های ایرانی در اثر نفوذ فرهنگ سامی (عربی-عبرانی) به فرهنگ ایران بود. ، در آیین زرتشتی چیزی به نام چهارشنبه وجود ندارد، و بالتبع، چهارشنبه سوری نیز در این آیین وجود ندارد. خانم دکتر کتایون مزداپور از محققان صاحب‌نام زرتشتی می‌نویسند: «خیلی از آنها (جشن‌ها و آیین‌ها) هرگز زرتشتی نبوده اند، مثل چهارشنبه سوری

 

قرآن کریم یکی از مشکلات همه پیامبران را تقلید امت های آنها از آباء و اجداد خود می داند که وقتی به آنها می گفتند چرا این کار را انجام می دهید می گفتند ما پدران خود را بر این راه یافته ایم و ما راه آنها را ادامه می دهیم. امروز نیز وقتی از عده ای سئوال می شود که چرا مثلاً آیین چهارشنبه سوری را برگزار می کنید، می گویند چون پدران ما این کار انجام می دادند در صورتی که بر اساس منابع تاریخی چنین نبوده و این ندانستن مشکل اصلی است در واقع آن عده نمی دانند چه می کنند و یک چیزی را جای شنیده اند و می گویند پدران ما چنین می کند خوب حال از این افراد باید پرسید منبع سخنی که گفتید کجاست .حال به فرض که پدران تان چنین می کردند : به قول شهید آیت الله مطهری (نقل به مضمون) «شاید پدران ما شعور نداشتند، آیا ما باید کار آنها را تکرار کنیم؟! این گونه آیین ها سند نادانی یک ملت است و ما باید روی آن را بپوشانیم نه اینکه هر سال تجدید کنیم. وقتی ما این کار را انجام می دهیم زبان حال ما این است که ماییم که چنین پدران نادانی داشته ایم.»

 

برخی دیگر می گویند این گونه آیین ها بهانه ای است برای شادی مردم خصوصاً جوان ها. جوان ها باید انرژی متراکم خود را به گونه ای تخلیه کنند و این یکی از راه های آن است، خصوصاً که این آیین از حالت شرک آمیز خود تا حد زیادی خارج شده و به صورت ترقه بازی و آتش بازی در آمده است.

 

 پاسخ این است که شادی نیز باید مانند سایر کارهای انسان مبنای عقلی داشته و معقول باشد. این چه شادی ای است که موجب کشته و مجروح شدن عده ای از هموطنان ما می شود؟ وقتی ما می شنویم برخی ملت های دیگر نیز چنین آیین هایی دارند چه نگاهی به آنها داریم؟ مثلاً در اسپانیا مردم در روز خاصی از سال همه با پرتاب گوجه فرنگی به یکدیگر شادی می کنند و ده ها تن گوجه فرنگی را اسراف می نمایند، کاری خلاف عقل و شرع. آیا جایگاه آنها نزد ما ارتقاء پیدا می کند یا تنزل می یابد؟

 

بهتر است به شادی های واقعی و طبیعی روی آوریم نه مصنوعی. البته قبول دارم که حجم شادی در کشور ما در مقایسه با عزاداری ها کم است، اما راه جبران آن ترویج خرافاتی مانند چهارشنبه سوری نیست.

آیت ‌الله مکارم شیرازی در این باره چنین می گوید : چون جمعی معتقد بودند این روز نحس است ( عراب زمان جاهلیت ) به همین علت بـا ارحام خود مجلسی شادی برپا می‌کردند و تلاش داشتند با برگزاری مهمانی خانوادگی به دنبال رفـع این نحسی باشند ولی به مرور زمان برخی خرافاتی به آن افزوده شد و هم‌ اکنون شـاهـد مسائل خطرناک و خرافی در این روز هستیم .

چهارشنبه نزد اعراب «یوم الارباع» خوانده می‌شد و از روزهای شوم و نحس بشمار می‌رفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند.

 

حال روشن است که این جشن، ربطی به تاریخ ایران ندارد، و انتساب آن به ایران باستان ابداً صریح نیست. چهارشنبه سوری (یوم الاربعاء) مربوط به عرب عصر جاهلیت بوده است، و یا در بهترین حالت، ترکیبی از سنت‌های بومی ایرانی و سنت‌های عرب عصر جاهلی است. پس چرا عده‌ای با همه وجود می‌کوشند که این سنت ناموزون و بی‌محتوا را زنده نگه دارند؟ آن همه عربده کشی، ایجاد فضای تنش‌زا، مردم آزاری و ایجاد صداهای مهیب و دلخراش، خرد شدن شیشه‌ها ناشی از موج انفجار، تلفات یا زخمی شدن نیروی انسانی که فضا را به بدترین شکل برای شهروندان ناامن می‌کند

آیا اینها چیزی جز نابخردی است؟ چرا عده‌ای به خاطر شادیِ چند ساعته (آن هم از نوع نشاط کاذب)، حاضر می‌شوند به هر ذلت و حماقتی تن دهند و آسایش را از دیگران سلب کنند ؟ آیا سادیسم، مصداقی غیر از این دارد؟ آیا این جشن کذایی، توهین به هویت مردم ایران نیست؟

عجیب‌تر اینکه باستانگرایان افراطی که رسماً با اسلام (به علت عربی بودن کتابِ مقدس آن) مخالفت می‌کنند، و بر اساس منش نژادپرستانه‌ی خود، معتقد به حذف «هرگونه پیوند با عرب» هستند، در این موضع، کاملاً خود را به «نفهمیدن» و «ندیدن» و «نشنیدن» زده‌اند. چون باستانگرایان به خاطر اهداف سیاسی، حاضرند هویتِ مورد ادعای خود را لگدمال کنند!

 

بهتر است کمی فکر کنیم پشت این قضایا چه کسانی هستند و تا  بازیچه دست آن افرا نشویم